یک دسته اسکناس که بوی بنزین می‌دهد

خیلی وقت است واقعیت جایش را به رویاهای کودکی داده؛ حالا می‌دانم دسته پول پرپیمانی که در دستان متصدیان پمپ‌بنزین است، متعلق به آن‌ها نیست، ولی همچنان من و خیلی‌های دیگر با ابعاد مختلف این شغل و سختی‌های آن آشنا نیستیم.

تامین 24 /  سختی‌هایی که به گفته یکی از متصدیان پمپ‌بنزین بیشتر به رفتار و توقعات نادرست مردم برمی‌گردد.

گفت‌و‌گو به شرط هماهنگی
صحبت‌کردن با یک متصدی، کار ساده‌ای نیست. آن‌ها اجازه ندارند بدون هماهنگی با مدیریت، صحبت کنند. مدیر پمپ‌بنزین می‌گوید همه سرشان شلوغ است. به او اطمینان می‌دهم که صحبت با متصدی باعث نمی‌شود از کارش بازبماند. مدیر با یکی از متصدیانی که کارش سبک‌تر است، یکی، دو دقیقه‌ای خصوصی صحبت می‌کند و بعد اجازه می‌دهد سوالاتم را مطرح کنم. مجید، متصدی پمپ‌بنزین، 32سال دارد. او ازدواج کرده و یک فرزند چهارساله دارد. این هم اولین شغلی نیست که داشته، او می‌گوید: «فوق دیپلم مکانیک دارم. قبل از این شغل، با یک نفر دیگر مغازه لوازم یدکی، داشتم ولی شریکم به مشکل خورد و مجبور شدیم مغازه را جمع کنیم. بعد از آن هم من بیکار شدم.» مجید درباره اینکه چرا این شغل را انتخاب کرده، می‌گوید: «این شغل انتخاب من نبود. در‌ واقع حق انتخابی در کار نیست. وقتی کسی بیکار باشد، اولویتش برای انتخاب شغل، اولین کاری است که گیرش می‌آید.» نمی‌گوید کارش را دوست ندارد. او معتقد است، آدم در هر کاری که باشد، بالاخره لحظات شیرینی را تجربه می‌کند که سبب می‌شود به شغلش دل‌بسته شود، اما آنچه او را بیش از هرچیز ناراحت می‌کند، برخورد زننده بعضی از مردم است: «اتفاقا من ارتباط با مردم را دوست دارم. در اصل این بخشی از کار من است که به آن علاقه‌مندم، ولی واقعا رفتار زشت و زننده بعضی آدم‌ها دل‌زده‌ام می‌کند.»
از سال‌هایی که در پمپ بنزین مشغول به کار بوده است، خاطره خاصی ندارد. می‌خندد و می‌گوید: «برخورد با مردم همه‌اش خاطره است.» اما یکی از رفتارهای ناراحت‌کننده، بیش از بقیه در ذهنش ثبت شده است: «خانمی پشت‌فرمان نشسته بود. برایش بنزین زدم، انعام هم نداد، ولی من چیزی نگفتم. داشت با موبایل حرف می‌زد و با اینکه بنزین را زده بودم و کارتش را پس داده بودم، حرکت نمی‌کرد و مردم پشت‌سرش منتظر بودند. وقتی محترمانه از او خواستم حرکت کند، از من طلبکار شد و شروع به فحاشی کرد. خیلی ناراحت شدم. البته همه این‌طور نیستند. آدم‌های خوش‌اخلاق و خوب هم به پستمان می‌خورند.»
 
بویی که هیچ‌وقت عادی نمی‌شود
هرچند با باقی همکارانش روابط دوستانه و صمیمانه‌ای دارد، اما هیچ‌گاه به فکرشان نرسیده که زمانی از اوقات فراغتشان را چه در فضای مجازی و چه در دنیای حقیقی با یکدیگر بگذرانند و درباره سختی‌های کارشان و راهکارهای حل مشکلاتشان به گفت‌و‌گو بپردازند. شاید یکی از دلایلش مشقت‌های این شغل باشد که رمقی برایشان نمی‌گذارد؛ شغلی که در رده کارهای سخت قرار می‌گیرد. در چند دقیقه‌ای که با او صحبت می‌کنم، بوی بنزین مشامم را آزار می‌دهد و سرم را به درد می‌آورد. مجید در جواب این سوال که آیا بوی بنزین همچنان آزارش می‌دهد یا به آن عادت کرده، می‌گوید: «بوی بنزین عادی نمی‌شود. برای همه آزاردهنده است، برای مایی که متصدی هستیم هم همین‌طور. نمی‌شود گفت چون این شغل را دارم، آزار نمی‌بینم. این میزان در معرض بنزین و بویش قرارگرفتن روی ریه هم تاثیر می‌گذارد. به همین خاطر هم آن را در رده مشاغل سخت قرار می‌دهند.» او از اینکه آیا می‌تواند برای بیماری‌های خاصی که به سبب این شغل امکان بروز آن زیاد است، خودش را حتی بیمه تکمیلی کند، چیزی نمی‌داند: «راستش را بخواهید به این مورد فکر نکرده‌ام و اصلا سراغش را نگرفته‌ام که ببینم بیمه‌ای هست یا نه.»
از هر دری که وارد می‌شوم، مجید باز هم گریزی می‌زند به رفتار مردم و سختی‌هایی که برایش ایجاد شده، او می‌گوید: «اما سخت‌تر از تحمل بوی بنزین و اثری که برجسممان می‌گذارد، این است که بعضی از مردم احساس می‌کنند از ما طلبکارند. ناراحت‌کننده‌ترین بخش کارم را همین می‌دانم. آن‌ها فکر می‌کنند هر کاری که برایشان انجام می‌دهیم، بخشی از وظیفه تعریف‌شده ماست در حالی که اصلا این‌طور نیست. نمی‌توانیم هم به آن‌ها چیزی بگوییم. اگر قرار باشد حرفی بزنیم، باید دائما بجنگیم و دعوا کنیم که خب اگر قرار باشد مثل خودشان رفتار کنیم، نمی‌شود کار کرد.»
 
انعام، بخش اصلی حقوق
بیمه تامین‌اجتماعی هر ماه برایش رد می‌شود، اما حقوق پایه‌اش مبلغ بالایی نیست. مجید ترجیح می‌دهد درباره میزان این حقوق صحبتی نکند و توضیح می‌دهد: «ما یک حقوق پایه داریم، ولی اصل درآمد ما از انعام است. در اصل این کار یک شغل انعام‌بگیری است. میزان انعام هم متغیر است. بعضی روزها ممکن است 30 هزار تومان انعام بگیرم؛ گاهی کمتر، گاهی بیشتر. ولی این اصلا خوب نیست، چون خیلی‌ها درک درستی از مسئله انعام ندارند و با وجود خدمتی که به آن‌ها ارائه می‌دهیم، مبلغی دریافت نمی‌کنیم.»
شیفت‌ متصدیان پمپ‌بنزین 24ساعته است. آن‌ها یک روز کامل را سر کار می‌گذرانند و بسته به میزان شلوغی جایگاه، هر هشت، نه ساعت پنج تا ده دقیقه وقت استراحت و تجدید قوا دارند و جابه‌جا می‌شوند. 24ساعت هم تعطیل‌اند. اما درخواست او نه تعطیلی بیشتر است، نه شیفت کوتاه‌تر. او می‌گوید: «آخر هر شیفت کاری، میزان بنزین فروخته شده از هر پمپ مشخص است. دسته پول‌های نقد به مدیریت تحویل داده می‌شود و پول بنزین از آن کسر می‌شود. نهایتا آنچه باقی می‌ماند، انعام متصدی است. اما این شغلی که اصل درآمدش بر پایه انعامی است که از مشتری می‌گیریم، درست نیست. انعام شکل لطف دارد. اگر شما دوست داشته باشید، مبلغی را پرداخت می‌کنید، آن هم هرقدر که بخواهید. اگر هم دوست نداشته باشید، هیچ اجباری وجود ندارد. به نظرم این غلط است.»
اما چطور می‌شود این مشکل را حل کرد. مجید تنها یک راهکار می‌شناسد و آن هم تعیین عرف رقمی برای خدمات ویژه کارکنان جایگاه‌هاست. او می‌گوید: «تنها چیزی که به ذهنم می‌رسد که می‌تواند وضعیت را بهتر کند، این است که رقمی در این مورد تعیین شود و جا بیفتد. البته نمی‌دانم این کار از عهده چه نهادی برمی‌آید و چه کسی می‌تواند در این موضوع ورود کند. قرار هم نیست مبلغی که در نظر می‌گیرند، بالا باشد. مثلا برای اینکه متصدی بنزین بزند، انعام 500 یا 1000 تومانی در نظر بگیرند، ولی این حتمی باشد و به میل و سلیقه مشتری ربطی نداشته باشد. مبلغی که هم مشتری از آن آگاه باشد و پرداختش را وظیفه خود بداند و هم متصدی مطمئن باشد که اگر این کار را کرد، فلان مبلغ را به‌عنوان انعام خواهد گرفت. الان می‌آیند، برایشان بنزین می‌زنیم، اما پولی نمی‌گیریم و نمی‌توانیم هم چیزی به آن‌ها بگوییم چون انعام چیزی است که به میل مشتری ربط دارد.»
مجید در آخر می‌گوید: «خوب یا بد این هم درددل من بود به‌عنوان فردی که در این این شغل هستم. امیدوارم این حرف‌ها به جایی برسد و مشکلاتی که از آن‌ها صحبت شد، حل شوند.»
 
منبع: هفته آتیه نو. المیرا حسینی

 


ارسال نظر

captcha