مسکن یا اردوگاه‌های معیشتی؟!

مسکن‌های مهر برای این ساخته شدند که بسیاری از زوج‌های جوان بی‌خانه ایران، خانه‌دار شوند. اما آنچه در این مسکن‌ها خودنمایی می‌کند، رواج یک الگوی شهرک‌سازی برای تولید اجتماع‌های انسانی بوده است. اجتماع‌هایی که افراد بیش از آنکه در شهرک‌ها عضو یا حتی ساکن باشند، تنها می‌شود گفت پناه گرفته‌اند.

محمد زینالی اُناری

پژوهشگر حوزه رفاه

تامین 24 / ساخت این شهرک‌ها در ایران سابقه‌دار بود و با شهرک‌های مسکن مهر، اوج گرفته و بسیار عریان‌تر شد. شهرک‌هایی که به‌جای محله و خرده نظام شهری، اجتماع‌های پناهگاهی تولید می‌کنند.

 

چرا مرکز شهرها گران شد؟

 

از دیرباز نظام‌های شهری ما به‌صورت محله‌های موزاییکی سازماندهی شده و به‌دلیل وابستگی کمتر نظام اقتصادی به شهر، میزان تمرکز نظام شهری کمتر از امروز بود. اما امروزه نظام متمرکز شهری روزبه‌روز گسترش یافته، به‌دلیل افزایش ارزش کاربری و اقتصادی زمین، بر قیمت آن در مرکز شهر افزوده می‌شود. پناهگاه‌هایی که در آن‌ها خوردن و خوابیدن شبانه رخ می‌دهد و روز‌به‌روز بخش‌های سکونتگاهی شهر را زیاد و زیادتر می‌کند تا وضعیت تمرکز در قطب مرکزی نظام شهری روزبه‌روز بیشتر شود. همین امر، موجب متأثرشدن قیمت زمین در جاهای دیگر هم شده و نظام اقتصادی شهر را وابسته به ارزش زمین کرده است.  

اولین حاشیه‌ها یا حلبی‌آبادها از وقتی که تهران دیوار داشت، در اثر مهاجرت روستانشینان به طمع ارزش اقتصادی زمین شهر و نهایتاً رواج کار و درآمدهای معیشتی پیرامون ارزش اقتصادی زمین شهری شکل گرفته است، حاشیه‌هایی که متعاقباً قطب ضعیف اقتصادی خارج از شهر را در برابر قطب اقتصادی مرکز آن قرار داده، روز‌به‌روز آن را ارزشمندتر کرد.

این امر، رقابتی در کوچ حاشیه‌نشینان به داخل شهر شکل داده و بر جریان افزایش قیمت زمین کمک می‌کرد. از این رو می‌توان گفت در دوره معاصر، در کنار عوامل دیگری چون کشاورزی ناپایدار و ازدیاد جمعیت روستایی، ارزش زیاد زمین‌های مرکز شهر موجب تولید حاشیه‌نشینی شده است.

از منظر اقتصاددانان چپ، سرمایه طبقات مرفه با جلب ارزش‌افزوده کار طبقات پایین صورت می‌گیرد. وضعی که ارزش ملک‌های موجود در مرکز شهر را به اوج رسانده و به‌دلیل فقر امکانات در شهرک‌های جدید و ضرورت تردد روزانه به‌سوی مرکز شهر، رقابتی عجیب برای سکونت در منطقه‌های مرکزی‌تر ایجاد می‌کند. در نتیجه با سرریزشدن درآمدهای حاشیه‌نشینان به مرکز شهر و افزایش قیمت مسکن، سوداگران داخل شهر روز‌به‌روز ثروتمندتر می‌شوند.

اما امروز، این منطق در تولید شهرک‌ها یا «خانه‌سازی»‌های مدرن، بازتولید شده و منطق شهر متمرکز را در سیاست‌های مسکن دنبال می‌کند، چراکه اقتصاد شهر، آلوده به کسب درآمد از حاشیه‌نشین‌ها شده است. از این‌رو سیاست‌گذاری اجتماعی در حوزه مسکن باید به‌جای تولید مرکز و حاشیه بتواند در پی ساختن خرده‌ نظام‌های شهری باشد، حداقل مانند تولید دوایر نامتمرکز شهر که در گذشته در ایران رایج بود. اما متاسفانه ساختن شهرک‌هایی که این دوقطبی را تقویت می‌کرد، آغاز شد و به‌صورت سیاست‌گذاری‌ رایج مسکن در ایران در آمد. با این روند، منطق شهرنشینی به منطق تضاد مرکز و حاشیه تبدیل شده و با افزایش امکانات در مرکز، به شکل دادن تحرک حاشیه‌نشینان به‌سوی مرکز اقدام می‌کرد. با این تفاوت که با ساخت شهرک‌های جدید، به‌جای مهاجران حاشیه‌نشین، کارگران و کارمندان کم‌درآمد بخش‌های اداری و صنعتی اسیر نیروی «جانب به مرکز» بازار زمین شهری شدند.

 

جای خالی سیاست‌‌گذاری اجتماعی در حوزه مسکن

 

تولد شهرک‌های مدرن ایرانی، بیش از این هم رایج بود و بیش از آنکه نظام رفاهی مسئول سیاست‌‌گذاری حوزه مسکن‌‌ باشد، نظام مهندسی و افراد پرنفوذ در سیستم‌های دولتی بودند که برای سکونت ایرانی‌ها، سیاست‌گذاری می‌کردند. نمی‌توان گفت که آن‌ها منطقی غیراخلاقی برای ساخت شهرک‌ها پیشه کرده‌اند، اما می‌توان خلائی در منطق آنان برای ساحت انسانی این شهرک‌ها جست. خلائی که به‌جای شکل گرفتن کلیتی به نام شهر، خانه‌هایی «از هم رها» و «محدود به هم» تولید می‌کرد. چنین وضعیتی، تولید پناهگاه‌هایی است که از شکل حلبی‌آباد به شکل پرهزینه  آپارتمان‌های پرطمطراق درآمده است.

در نتیجه در ازدحام نفوذهای سیاستی در نظام رفاهی، می‌توان جای خالی شهرسازی و سیاست‌گذاری شهری را دید، تا جایی که می‌توان گفت این نظام، نه مهندسی شهری، که تنها به مهندسی و تولید انبوه مسکن در غیاب تولید شهر انجامیده است. جای خالی سیاست‌گذاری رفاه اجتماعی و پدیدآوردن نظم اجتماعی را در این مسئله می‌توان دید. هنگامی که تنها به‌خاطر رونق اقتصادی و خروج بازار مسکن از رکود، نسبت به تولید انبوه مسکن اقدام می‌شود، مسکن‌هایی ساخته می‌شود که امکان سکونت در آن‌ها تا سال‌ها با سختی مواجه است. در نتیجه پیوستن صاحبان خانه‌های شهرک‌های جدید به نظام شهری مدت‌ها طول خواهد کشید، چراکه بازار تولید مسکن با سیطره نظریه و عاملیت مهندسی مسکن بر سیاست‌های رفاهی تحقق یافته و وضعیت فعلی شهرک‌ها را رقم می‌زند. حال مولفه‌های دیگر اجتماعی و رفاهی که شکل‌دهنده خرده نظام شهری است و می‌بایست در کنار خانه باشد، وجود نداشته و این خلأ به‌طور زیرپوستی به یک عامل برای کمبود امکانات شهرک‌ها تبدیل می‌شود. در نتیجه، می‌توان گفت نظریه مهندسی به‌جای شهر سالم، شهری مستعد برای اعتراض می‌آفریند.

 

 

راهکار: رجوع به سیاست‌گذاری اجتماعی مسکن

 

مسکن مهر یا تبدیل‌شدن شهرک‌های حاشیه به اردوگاه‌های معیشتی، گریز بی‌مهابای سیاست‌گذاران مسکن یا عاملان دولتی بازار مسکن، از وضع حداقلی عدالت شهری پیش از آن، به سوی تشدید سیاست‌های قطبی‌شدن مرکز و حاشیه در شهرها بود، لذا این طرح از فقر سیاست‌گذاری رفاهی عادلانه را در ایران علناً به رخ می‌کشد و می‌گوید که صدارت و کاربری تصمیم‌گیری بر مسکن در ایران، پیرو منطق عدالت‌خواهانه جامعه ایرانی نیست، بلکه گوشش به زمزمه‌های ارزش زمین و منطق تجاری شنواتر است.

ما می‌توانیم از سیاست‌گذاری تجاری مسکن که مالک و عامل اصلی آن، ارزش مرکزی زمین شهری است، به سوی سیاست‌گذاری اجتماعی مسکن و ارزش عادلانه زمین شهری پیش برویم و برای همین، نیاز به سیاست‌های مسکن نداریم که تابع منطق مهندسی و تجارت زمین باشد. آنچه نیازمند آن هستیم، «نظام اجتماعی» یا صنف سیاست‌گذاران اجتماعی است که می‌تواند نماینده مطالبات رفاهی جامعه ایران باشد، چراکه امروز ما با فقر سیاست‌گذاری رفاهی مبتنی بر واقعیت روبه‌رو بوده و نتوانسته‌ایم رابطه خود را به سیاست‌های رفاهی رایج در جهان روشن و مشخص کنیم. در این خلأ است که سیاست‌های مضطربانه مسکن جایگزین شعارهای عادلانه سیاست‌گذاری اجتماعی صحیح شده و عملا به تقویت ارزش مرکزی شهر پرداخته و یکسر و با سرعت غیرقابل مهار به سوی بی‌عدالتی تاخته است.

 

منبع: هفته‌نامه آتیه‌نو، شماره 182


ارسال نظر

captcha