چرا یک الگوی اقتصادی مبتنی بر عدالت اجتماعی ضرورت دارد؟

پادزهری برای زخم‌های اجتماعی اروپای شرقی

گذار از شکل‌های سوسیالیسم شوروی و یوگسلاوی در دهه‌ 1990، براین فرض مبتنی بود که به جز دو نظام اجتماعی رقیب، راه دیگری وجود ندارد؛ یا اقتصاد مبتنی بر یک برنامه‌ریزی دیکتاتورمآبانه یا لیبرال‌دموکراسی مبتنی بر بازار آزاد.

 

زولتان پوگاتسا

استاد اقتصاد دانشگاه غرب مجارستان

و متخصص اقتصاد ادغام اروپا

تامین 24 / مردم اروپای شرقی هیچ تجربه‌ دست اولی از سرمایه‌داری نداشتند. انتظارات ذهنی آن‌ها را تبلیغات رژیم‌های سوسیالیستی شکل داده بودند، تصویری ایده‌آل‌شده و کلاسیک که در عصر ظهور سرمایه‌داری مالی جهانی کارایی نداشت. آن‌ها همچنین به شدت تحت‌تاثیر ترویج اصول نولیبرالی مدنظر دولت‌های غربی در آن زمان بودند. چپ در غرب و سراسر جهان در حال عقب‌نشینی بود.

عجیب نیست که هدف‌ گذار به نولیبرالیسم نه به‌صورت انتخابی بین الگوهای متفاوت نظام سرمایه‌داری، بلکه به‌عنوان تثبیت دوباره‌ یک اقتصاد بازار تمام‌عیار ارائه شد. سنگ‌بنای نمادین این گذار عبارت بود از: خصوصی‌سازی‌ها، ارائه‌ یک نظام مالیاتی ثابت، بازار سهام و عناصر مشابه دیگر در تمام کشورهای سرمایه‌داری؛ هیچ حق انتخابی در کار نبود!

اقتصاد حرفه‌ای نیز مشغول پیشبرد جنگ صلیبی علیه کمونیسم و نه مطالعه‌ گونه‌های محلی الگوی اقتصادی بود. این برداشت تعمیم‌یافته که در الگوهای درس‌نامه‌ای اقتصاد نوکلاسیک تجسم می‌یابد، به ایده‌آل‌های بازار آزاد نزد متفکرانی مثل میزس، هایک، فریدمن و نوزیک بسیار نزدیک است. دیگر الگوهای سرمایه‌داری عموما مستلزم نقش‌آفرینی فعالانه‌تری از سوی نهادهای دولتی، مداخلات و برنامه‌ریزی پیچیده یا حتی سیاست‌گذاری صنعتی هستند.

تحولات سیاسی در اروپای شرقی بیشتر معطوف به الغای موانع بنگاه‌داری آزاد، محو دولت قدرتمند و رهاسازی انرژی‌های بازار بود. تصور می‌شد طبیعی است که در این عصر اجتماع‌زدایی هیچ نقشی به نهادهای جمعی (مثل اتحادیه‌های کارگری، ان‌جی‌اوها یا نهادهای دولتی) داده نشود.

بنابراین سرمایه‌داری متعارف بدون یک الگوی استراتژیک مورد توافق، به نزدیک‌ترین الگو به الگوی نولیبرالی بدل شد. این را به بهترین نحو می‌توان در زمینه عدالت توزیعی دید، جایی که نیروهای دموکراتیک بیشتر به «رابرت نوزیک» نزدیک هستند تا به «جان رالز». به طور خلاصه، رالز معتقد بود که در قرارداد اجتماعی برآمده از اراده‌ شهروندان، فقیرترین عضو جامعه باید فرصتی برابر با دیگران برای تحرک اجتماعی داشته باشد.

رالز برای دستیابی به این هدف، از بازتوزیع کارآمد، سیاست‌های فعالانه‌ دولتی برای ایجاد فرصت‌های برابر در زمینه‌هایی مثل آموزش، تعیین حداقل دستمزد و درآمد پایه‌ تضمینی و درهم‌شکستن قدرت سیاسی شرکت‌های بزرگ و ثروتمندان از طریق مقررات‌گذاری سفت‌وسخت در زمینه‌ کمک مالی به کارزارهای سیاسی دفاع می‌کند.

از سوی دیگر، نوزیک بر این باور است که مالیات‌گیری منجر به بردگی تحمیلی می‌شود و شهروندان هیچ تکلیف اخلاقی‌ ندارند که در جهت افزایش فرصت‌های گروه‌های ضعیف‌تر عمل کنند. نخبگان مسلط لیبرال، این جهان نوزیکی را به‌عنوان جهانی غیرایدئولوژیک ترسیم می‌کنند و نمی‌فهمند که اتفاقا این تصویر مبتنی بر جانب‌داری از امتیازهای طبقات بالای جامعه است.

مفهوم «طبقه» هم مفهوم مهمی است. این مفهوم نیز مثل مفهوم «عدالت» در اروپای شرقی مشروعیت خود را از دست داده است. این نکته از این جهت اهمیت دارد که در حالی که جریان‌های راست،‌مفهوم «ملت» را به‌عنوان نوعی پیوند جمعی ارائه می‌کنند، جریان چپ هیچ مفهوم مشابهی ندارد که به آن چنگ بزند.

نخبگان حزبی سوسیال‌دموکرات هم در تلاش برای ادغام هرچه بیشتر در موج جدید، رویکردهای ایدئولوژیک جدیدی مثل «راه سوم» گیدنز را اقتباس کردند و در نتیجه مفاهیمی مثل «طبقه» از گفتار سیاسی خارج شد و تاکیدها روی رقابت‌پذیری فردی، کارآفرینی و مسئولیت‌پذیری فردی در یک بازار رقابتی قرار گرفت. اما در واقعیت آنچه مردم عادی از این به اصطلاح بازار رقابتی تجربه کردند، شبکه‌ای پنهان از فساد مبتنی بر روابط است.

در غیاب روایتی طبقه‌محور از سیاست یا یک دولت رفاه نیرومند، درکی از «ملت» به توده‌های تهی‌دست، به‌عنوان آشیانه‌ای در برابر ناامیدی واقعی و فقدان عزت‌نفس، به اروپای شرقی و مرکزی عرضه شد. به این ترتیب بود که لیبرالیسم اقتصادی و نولیبرال‌شدن سوسیال‌دموکرات‌ها به ناسیونالیسم دامن زد.

الگوی رایج سرمایه‌داری پساشوروی، از منظر رالزی، به‌شدت ناعادلانه است. الگوی اروپای شرقی مبتنی بر جذب سرمایه‌گذاری خارجی مستقیم برای هرگونه هدف اجتماعی قابل‌تصوری بود. دولت‌های اروپای شرقی برای کاهش هرچه بیشتر مزدها و مالیات‌ها در جهت جذب سرمایه‌گذاران خارجی به جان یکدیگر افتادند.

الگوی اقتصادی لیبرالی شرق اروپا هیچ‌کدام از عناصر هماهنگ‌کننده و سیاست‌گذاری‌های اجتماعی الگوی اروپای شمالی را نداشت. جای تعجب ندارد که چنین الگویی شکست خورد و مردم را تهی‌دست‌تر از گذشته به حال خود رها کرد.

این تحولات آثار سیاسی چشمگیری هم به‌دنبال داشت. برای مثال، جریان راست‌گرای موسوم به «بلوک غیرلیبرال» در مجارستان، به رهبری ویکتور اوربان را در نظر بگیرید. قدرت‌گرفتن جنبش تحت رهبری اوربان، متأثر از فروپاشی کامل حکمرانی لیبرالی بود. این نوع حکمرانی، کشور را در منجلاب بدهکاری و فساد انداخت و به بسته‌ نجات صندوق بین‌المللی پول محتاج کرد؛ طوری شد که 40 درصد جمعیت زیر خط‌فقر زندگی می‌کردند.

همه‌ این‌ها در کشوری اتفاق افتاد که شاگرد اول اجرای سیاست‌های گذار به نولیبرالیسم و پیشگام الگوی رقابتی مبتنی بر جذب سرمایه‌گذاری خارجی مستقیم بود. فرصت‌های شغلی و سطح دستمزدها در کل اروپای شرقی چنان پایین بود که نرخ زادوولد سقوط کرد و مهاجرت نیروی کار به غرب رشدی تصاعدی را تجربه کرد. در این میان، نخبگانی که سودی به جیب زده بودند سرمایه‌هایشان را به بهشت‌های مالیاتی خارج بردند. سیاست «راه سوم» گیدنز یا همان سوسیال‌دموکراسیِ نولیبرالی، به اروپای شرقی به مراتب بیش از اروپای غربی زیان رسانده است.

نظام‌های آموزشی فقیر و خصوصی‌شده در این کشورها منجر به درک سطحی مردم از روندهای دموکراتیک و بیگانگی‌شان با مسئولیت‌پذیری مشارکتی شده است. در نتیجه‌ ضعف نظام آموزشی، درک مردم از هویت مبتنی بر مفاهیم قرن نوزدهمی است. لیبرالیسم به این شکل، جامعه‌ای به شدت ضد لیبرال‌دموکراسی را پدید آورده است. گفتار سیاسی عمومی مبتنی بر مفاهیم سطحی، گرایش به پوپولیسم را افزایش می‌دهد.

فقدان یک پایه‌ مادی مستقل (جز برای نخبگان استثمارگر و طبقه‌ متوسط بسیار نحیف) به وابستگی مردم به شبکه‌های حمایتی فاسد منجر شده است. تجربه‌ای روزمره در اروپای شرقی این است که مردم برای برخورداری از استانداردهای حداقلی زندگی انتخابی ندارند جز اینکه به شبکه‌های حامی‌پروری بپیوندند که احزاب سیاسی، تحت هدایت نخبگان قدرت و ثروت، سازماندهی‌شان می‌کنند.

سوسیال‌دموکرات‌های نولیبرال‌شده فرصت چندانی ندارند تا به ریشه‌های رالزی خود برگردند. نیازی نیست دنبال یوتوپیاهای جدید بگردیم. الگوی اسکاندیناوی، موفق شده از الگوی نولیبرالی پس از دوره‌ دولت رفاه عبور کند و کارآمدی نظام رفاهی آن نیز اثبات شده است.

 

 

منبع‌: هفته‌نامه آتیه‌نو، شماره 171 

 


ارسال نظر

captcha